قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1513

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و نهم از رحلت خير البشر و در سال دويست و نهم از رحلت خير البشر در طالقان خراسان محمّد بن القاسم بن محمّد بن عمرو بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب ، عليه الصّلوة و السّلام ، ظهور نمود و خلقى بسيار به متابعت او درآمدند و ميانهء او و مردم عبد اللّه بن طاهر كه والى خراسان بود ، مكرّر جنگهاى عظيم واقع شد . آخر الأمر ، مردم عبد اللّه بن طاهر غالب آمده محمّد بن القاسم را دستگير كرده نزد عبد اللّه بن طاهر آوردند . عبد اللّه او را به بغداد نزد معتصم فرستاد . او اوّلا او را در زندان تنگ كرد . و چون مأمون او را در باب فرزندان امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب ، عليه السّلام ، و رعايت حالت ايشان زياده از حدّ مبالغه كرده بود و معتصم مردى عامى بود و در عقيده موافقت به مأمون مىنمود ، روز چهارم محمّد بن القاسم را از بند بيرون آورده و خانه‌اى خوب به وى داد و روزينهء مناسب جهت آن مقرّر داشت و جمعى كه نگاهبان او باشند در بيرون خانه محافظت او مىنمودند ، تا روز عيد فطر رسيد و مردم به امور ضروريّه عيد مشغول گشتند و محمّد فرصت غنيمت دانسته از طاق خانه كه جهت روشنايى گذاشته بودند ، بيرون رفت و بعد از آن هيچ‌كس او را نديد . و در اين سال ، معتصم ، عجيف [ بن عنبسه ] را با لشكرى بسيار نامزد دفع جماعت زط « 1 » كه مدّتها بود كه در حوالى بصره و اهواز خرابى و افساد مىكردند كرد . عجيف مدّت نه ماه به حرب آن طايفه مشغول بود و بعد از نه ماه رئيس آن جماعت محمّد بن عثمان را كه مشهور به « سلق » « 2 » بود ، دستگير كرده آن جماعت را مقهور و

--> ( 1 ) . زط : قومى از مردم سند ( پاكستان امروزى ) كه به عراق و ايران مهاجرت كرده بودند . ( 2 ) . در تاريخ طبرى ( ج 13 ، ص 5082 ) به صورت « سملق » ، در الكامل ( ج 11 ، ص 76 ) به صورت « سماق » آمده است . اين شخص مباشر و سردار محمّد بن عثمان رئيس قوم زط بوده نه لقب وى .